تبليغاتX
سوختگان
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
 

ممنون که به من سر میزنید از کامنت های زیبای شما هم سپاسگذارم من تا مدتی نمی تونم آپ کنم امیدوارم در پناه خدای لیلی و مجنون سرفراز و همیشه شاداب و تندرست باشید !

 

الهی ! آنکه را عشق نیست ارزش چیست ؟

الهی ! آنکه مست از شراب چشم تو نیست زنده به چیست؟ 

وای بر سینه ای که خالی از ذکر خدا باشد ، آرزو کنیم زنده باشیم برای زندگی کردن نه اینکه زندگی کنیم برای زنده بودن !!

 

رفیق ! دوستی کلید درهای بسته ست و مرهم دلهای شکسته ، البته همیشه در دوستی میانه نگهداریم ، تلخی اشکی که دست یک دوست آنرا پاک نکند زایل شدنی نیست ولی زیاد عیب رفیق را جستجو نکنیم والا همیشه بی رفیق خواهیم شد ، همیشه صادق و یکرنگ باشیم حضرت محمد (ص) فرمود : بزرگترین خیانت اینست که به دوست خود که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی ، مایوس نباشیم آخرین کلید را هم امتحان کنیم امید یعنی پیروزی ، سعی کنیم رنج و سختی ببینیم تا فهم نگه داشتن خوشبختی را داشته باشیم ( سختی ها هوش را تربیت میکند ) البته در هر دو مورد رفتارمان بایستی جوانمردانه و برابر باشد !!

 

رفیق ! فایده ها هست در این لبخند ، البته حواست باشه به عاشق جماعت نخندی ها !! به همه ی روزگار بخندیم ( البته خنده هام هیچ وقت از دایره ی لبها تجاوز نکرد) طبیعت عصبانی و تند و ناراضی به استقبال غصه و تشویش میرود ، فخر نفروشیم با یک دید به همه نگاه کنیم از ظلم ، اذیت و آزار بیزار باشیم انسانیت زیباست !!

 

به هر جا ناتوان دیدی تــــــوان باش       بــــسود مردم خامـــــــــش زبان باش

ستم کش را اگر دیدی بر آشـــــــوب       ستمگــــر را چو مشتی بر دهان باش

چو افتد بر جبیــــــنت خط پیـــــری       مکـن افســـردگی در دل جـــوان باش

زمانــــــی در هوای خویـــش بودی        یه عمــــری در هوای این و آن باش

 

یادمان باشد حقیقت اگر چه تلخ ، از آن دریغ ننماییم ( باور کن تمام بدبختیا از کتمان حقیقته ) اما پست ترین افراد کسانی هستند که از قبول حقارت نترسند ، یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که مینمایی ، همیشه خوشه ی سنگین سرش به پایین خمیدست ، حقیقتا از عشق گفتن مشکل است عشق مانند خواب است در عشق و خواب هیچ چیز محال نیست و همیشه یک حادثه ی کوچک ما را با این حقیقت بزرگ روبرو میکند ( گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن ) رفیق شما از جناب عشق بگو !

 

الهی ! توفیق تلاش در شکست ، صبر در ناامیدی ، دین بی دنیا ، عظمت بی نام و عشق بی هوس عطا کن !!

 

گر در ره شهوت و هوا خواهی رفت         کردم خبرت که بی نــوا خواهی رفت

بنگــــر که که ایی و از کجا آمده ایی         میدان که چه میکنی کجا خواهی رفت

 

حضرت محمد (ص) فرموده : وقتی کسی می میرد مردم میگویند : پس از خود چه گذاشت ؟ و فرشتگان میگویند : پیش از خود چه فرستاد ؟

من از اشخاص بدگو و مفتری و  فحاش نیستم و اعتراف دارم بر اینکه در این میدان یارای مقاومت با ضعیف ترین کسی را ندارم !!

 

الهـــــی !! دانایی ده که در راه نیفتیم       بینایـــــی ده که در چــــــاه نیفتیم

بنمــــای رهـــی که رهنماینـــده تویی      بگـشای دری که در گشاینده تویی

من دست به هیچ دستگــیری ندهـــــم      که ایشان همه فانیند و پاینده تویی

 

در پایان از همه ی بلبلان بیدلی که بر آستان این کلبه ی محقر ، سرد و بی روح شادمان پرواز میکنند و نغمه می سرایند تا گرمی و صفا ببخشند و مرهمی بر دل خسته و تنهایمان باشند و همان قناریای عاشقی که  در پیوندهای وبلاگمان اسیر شده اند و در انتــــــــظار ناجــــی هستند قدردانی صمیمانه ای دارم در مجموع کوچکتیم که واسم کامنت میذاشتید امیدوارم از ته دل بخندید و از سر شوق گریه کنید !!

 

                         ذکر خیرتان در خیل عاشقان خاموش مباد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:15  توسط داداش کُمار  | 

 

که در گلزار ما این فتنه کرده است ؟

چه درد است این چه درد است ؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟

چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟

چرا سر برده نرگس در گریبان ؟

چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟

چرا پروانگان را پر شکسته است ؟

چرا هر گوشه گرد غم نشسته است ؟

چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟

چرا ساقی نمی گوید درودی ؟

چه آفت راه این هامون گرفته است ؟

چه دشت است این که خاکش خون گرفته است ؟

چرا خورشید در بهمن فرو خفت ؟

بهار آمد گل نوروز نشکفت ؟

مگر خورشید و گل را کس چه گفتست ؟

که این لب بسته و آن رخ نهفتست ؟

مگر گل نو عروس شوی مرده است ؟

که روی از سوگ و غم در پرده برده است ؟

چرا خورشید در سوگ زمین است ؟

چرا از خون یاران شرمگین است ؟

بهارا دامن افشان کن زگلبن مزار کشتگان را غرق گل کن !

بهارا تلخ منشین ، خیز و پیش آی گره واکن زابر و چهره بگشای !

بهارا خیز و زان ابر سبک روی بریز آبی به روی سبزه و جوی

سرو روئی به سرو و یاسمن بخش نوائی نو به مرغان چمن بخش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 19:20  توسط داداش کُمار  | 

 

 

تقدیم به روح زخمی و عصیانی بیش از 50 تازه شهید بیگناه زادگاهم سیستان که بیرحمانه بدست خائنین و مستکبرین جلاد در محضر صمیمی خانواده هایشان جام شهادت را چون مسلسل نوشیدند و شهیدانی که فاتحانه از شط خون خود گذشتند تا واژه ی مقدس « شهادت » به نام این « شجاعان » بپیوندد و جاودانه در یادها بماند :

 

پرستوها همه رفتند

کبوترها همه رفتند

همه همشهریان بار سفر بستند

درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست

نمیدانم بهاری هست ، نمیدانم صدایی هست

عجب صبری خدا دارد ، عجب صبری خدا دارد

 

همه همسایگان رفتند

همه عاشق دلان رفتند

همه از خونه و کاشونه دل کندن

درون خونه ی بیگانگان جایی پیدا نیست

نمیدان بهاری هست ، نمیدانم صدایی هست

عجب صبری خدا دارد ، عجب صبری خدا دارد

 

هوای باغ پاییزم

شکفتن ، رفته از حالم

زدم ، زدم ، سر بس که بر دیوار

تکیده در قفس حالم

چنان بی یاور و یارم

چنان بیگانه با خویشم

که حتی سایه ام دیگر نمی آید بدنبالم  

 

پرستوها همه رفتند

کبوترها همه رفتند

همه همشهریان بار سفر بستند

درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست

نمیدانم بهاری هست ، نمیدانم صدایی هست

نمیدانم بهاری هست ، نمیدانم صدایی هست

 

فقط و فقط التماس فاتحه جهت شادی روح زخمی انسانهایی که تمامیت بودند را دارم !

میدانید که بانیان برقراری امنیت در کشور ما کثیف ترین موجودات روی زمین اند :

نیروی انتظامی ( مامورینی که تربیت شده اند برای دزد و ترسو بودن یا چشم به ناموس مردم داشتن ) و بسیج ( بسیجی که مردان آموزش نامردی و زنان آموزش بی آبرویی که حرمت چادر را از بین خواهند برد ) و امثال این نهادها ...  البته مردمانی در این بین وجود دارند که پاکترین افرادند ...

سیاستمدار مردمانمان را همیشه قربانی زشتکاریش کرده  چرا که عجز و سادگیشان را دریافته و مهر سکوت را بر لبهایشان که هیچگاه تکان نخورده جراحی کرده است !

اینک اگر ازادی محصور شده است این را بدانید تاکیدا این را بدانید که مشت های گره کرده ی خلق ما محصور شدنی نیست !

 

آی آدمای مرده

ترس دلاتونو برده

پس چرا ساکت هستین

سگ دلاتونو خورده

بسه ساکت نشستن

در خونه ها رو بستن

از همه دل بریدن

دل به کسی نبستن

یالا پاشین بجنگین

با این روزای ننگین

چه فایده داره اینجا

حتی نشه بخندیم  

 

روحشان شاد و یادشان عاشقانه گرامی !

التماس فاتحه !

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:41  توسط داداش کُمار  |